تبليغاتX
دختر شیرازی
 

شهر من ٬ من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش

از پس شیشه تو را میبینم که گرفتی مرا در بر خویش

+ یکشنبه یکم فروردین 1389 21:44 دختر شیرازی

بر توست بشارت مردم [که]نترسید..خداوندگار شما بسیار مهربان تر از اینهاست که

فکر میکنین بابا ٬ چجوری بگم !

+ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 16:20 دختر شیرازی |

حافظ عزیزم

امسال برعکس سالهای پیش نتونستم بیام..

یعنی نخواستم که بیام..

حتما خودت هم راضی نبودی نه؟؟

البته بگم که خاطره ی پارسال تا همین سه شب پیش رو دوشم بود

روزت مبارک شاعر شیرازی

 

 

خوشا شیراز و وضع بی​مثالشز رکن آباد ما صد لوحش اللهمیان جعفرآباد و مصلابه شیراز آی و فیض روح قدسیکه نام قند مصری برد آن جاصبا زان لولی شنگول سرمستگر آن شیرین پسر خونم بریزدمکن از خواب بیدارم خدا راچرا حافظ چو می​ترسیدی از هجر خداوندا نگه دار از زوالشکه عمر خضر می​بخشد زلالشعبیرآمیز می​آید شمالشبجوی از مردم صاحب کمالشکه شیرینان ندادند انفعالشچه داری آگهی چون است حالشدلا چون شیر مادر کن حلالشکه دارم خلوتی خوش با خیالشنکردی شکر ایام وصالش

 

+فردا صبح به سفری خواهیم رفت....

+ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 19:24 دختر شیرازی |

خدا همه ی سربازایی که از آغوش ماشین و گوشی و دوست دختر و رفیق و عشق و حال و در آخر خونوادشون در میان و میرن خدمت ، حفظ کنه
که شخصا قشری مظلوم تر از سرباز نمیشناسم.

پ.ن: با این حال..دلم برات تنگ میشه... البته اگه بری !

 

+ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 11:14 دختر شیرازی |

پارسال اینموقع ها بود....

خیلی بد بود..

+ شنبه هجدهم مهر 1388 13:15 دختر شیرازی |

بسیار بسیار حالم بد است و این بر میگردد به همان فشار ما که هر وقت دلش خواست و

حوصلش سر رفت با اشاره ای (مثلا یه قطره لیمو)میاید پایین و فقط با سرُم خوب میشود و دیگر هیچ...

البته تحقیقی شونصد صفحه ای در مورد خفرع و خوفو و حتچپسوت هم میتواند دلیل این حال بدی باشد..

 

افتاده ام در یک بی جاذبگی فکری٬ میان افکار کوچک و بزرگ و رنگارنگ دست و پا میزنم

و  در بین اینها یک فکر قرمز رنگ مدام مرا اذیت میکنم و با گوشه های تیزش درون چشم من میاد.

و به قول سارا :" انگار تو این بی جاذبگی محض یهو تو شدی منبع جاذبه..!و تمام اتفاقات کوچیک و بزرگ

معمولی یا غیر معمولی به طرف تو جذب میشوند "

جریان نیوتن شدن سارا البته برای خودش جالب است و از آنجا شرو شد که در مدرسه

پرتو میان ۲۰ دانش آموز که فشن بودن و قابل توبیخ! اومد و ۱۶ دقیقه ی کامل با داد و بیداد به مانتو

من گیر داده بود و اخر هم با تهدید منو فرستاد کلاس.و هرچه من میگفتم:بابا پس بقیه چی؟اون ۱۹ نفر؟

اون هی حرف خودشو میزد و جز من به کسی چیزی نگفت.

این بود که سارا با نگاهی موشکافانه فهمید من در نوعی جاذبه ام..

+ جمعه هفدهم مهر 1388 12:35 دختر شیرازی

و تورا آگاه خواهیم کرد به یک غیبت صغری تا حدودی کبری که سراغ تو میاید.

ناشکری و کفر بر تو مباد..

بدان که سپاس از آن خداوند است

و اورا حتی در دوران غیبت شکر کن باشد که لطفش شامل حال تو شود

و از غیبت درآیی و دوباره به راه گشایی و راه نمایی بندگان مشغول شوی..

+ جمعه هفدهم مهر 1388 6:23 دختر شیرازی |

اصلا چه معنی میدهد که هرکس که بهت گفت تو ٬ سوارش شدن؟

چه معنی میدهد که از پنجره ی اتاقت در طبقه ی چهارم اتاق پسر ساختمان روبه رویی را دید زدن

و سبک بازی در آوردن؟؟

چه معنی میدهد که صبح ساعت ۶ هندزفری در گوش گذاشته و آهنگ گوش دادن و تخمه خوران

به سوی مدرسه رفتن؟؟

یعنی چه گربه های بی مادر نگه داشتن و تحمل روزانه فحش ها برای این کار؟؟

یادش بخیر...

+ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 20:9 دختر شیرازی

الهی فدات شم من خوشمزه...

+ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 15:56 دختر شیرازی |

مدت هاست که ستاره ها با حیاط خانمان ٬ شاید هم شهرمان قهر کرده اند.

ستاره ی من ٬ یکی از اون سه ستاره ی نزدیک بهم  کنار زهره هست..

اون ستاره ی کوچیک اولی ...

اگه دیدیش بهش بگو دلم براش تنگ شده...

+ دوشنبه ششم مهر 1388 18:47 دختر شیرازی