شهر من ٬ من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تو را میبینم که گرفتی مرا در بر خویش

دختر ایرانی و بازار کار

این یکی خود خودمونیم ..دختر ایرانی و تفریح

حمید مصدق
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...
فروغ فرخزاد

پارو بزن پارو بزن
به آرامی ، در مسیر رودخانه
شاد و بی خیال
که زندگی رویایی بیش نیست
پارو بزن پارو بزن قایقت را
از میان فاضلاب های سمّی
شاد و بی خیال
با لبخند .
پارو بزن قایقت را
به آرامی ، در مسیر رودخانه
و به مواد شیمیایی
که آب را به رنگ سبز در می آورند، نگاه کن...
پارو بزن قایقت را
از میان روغن های ریخته
شاد و بی خیال
به راستی..خوش نمیگذرد ؟
پارو بزن پارو بزن قایقت را
به آرامی در مسیر لجن زار
و به ماهی های کوچک
که میمیرند و روی آب شناور میشوند نگاه کن..
We just row,row,row our boat
Gently through the muck
Nobody,nobody,nobody,nobody
Nobody givs a damn...
شل سیلورستاین

فکر میکنین بابا ٬ چجوری بگم !
امسال برعکس سالهای پیش نتونستم بیام..
یعنی نخواستم که بیام..
حتما خودت هم راضی نبودی نه؟؟
البته بگم که خاطره ی پارسال تا همین سه شب پیش رو دوشم بود
روزت مبارک شاعر شیرازی
+فردا صبح به سفری خواهیم رفت....
پ.ن: با این حال..دلم برات تنگ میشه... البته اگه بری !


خیلی بد بود..
حوصلش سر رفت با اشاره ای (مثلا یه قطره لیمو)میاید پایین و فقط با سرُم خوب میشود و دیگر هیچ...
البته تحقیقی شونصد صفحه ای در مورد خفرع و خوفو و حتچپسوت هم میتواند دلیل این حال بدی باشد..
افتاده ام در یک بی جاذبگی فکری٬ میان افکار کوچک و بزرگ و رنگارنگ دست و پا میزنم
و در بین اینها یک فکر قرمز رنگ مدام مرا اذیت میکنم و با گوشه های تیزش درون چشم من میاد.
و به قول سارا :" انگار تو این بی جاذبگی محض یهو تو شدی منبع جاذبه..!و تمام اتفاقات کوچیک و بزرگ
معمولی یا غیر معمولی به طرف تو جذب میشوند "
جریان نیوتن شدن سارا البته برای خودش جالب است و از آنجا شرو شد که در مدرسه
پرتو میان ۲۰ دانش آموز که فشن بودن و قابل توبیخ! اومد و ۱۶ دقیقه ی کامل با داد و بیداد به مانتو
من گیر داده بود و اخر هم با تهدید منو فرستاد کلاس.و هرچه من میگفتم:بابا پس بقیه چی؟اون ۱۹ نفر؟
اون هی حرف خودشو میزد و جز من به کسی چیزی نگفت.
این بود که سارا با نگاهی موشکافانه فهمید من در نوعی جاذبه ام..
و تورا آگاه خواهیم کرد به یک غیبت صغری تا حدودی کبری که سراغ تو میاید.
ناشکری و کفر بر تو مباد..
بدان که سپاس از آن خداوند است
و اورا حتی در دوران غیبت شکر کن باشد که لطفش شامل حال تو شود
و از غیبت درآیی و دوباره به راه گشایی و راه نمایی بندگان مشغول شوی..