شهر من ٬ من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تو را میبینم که گرفتی مرا در بر خویش
فکر میکنین بابا ٬ چجوری بگم !
امسال برعکس سالهای پیش نتونستم بیام..
یعنی نخواستم که بیام..
حتما خودت هم راضی نبودی نه؟؟
البته بگم که خاطره ی پارسال تا همین سه شب پیش رو دوشم بود
روزت مبارک شاعر شیرازی
+فردا صبح به سفری خواهیم رفت....
پ.ن: با این حال..دلم برات تنگ میشه... البته اگه بری !


خیلی بد بود..
حوصلش سر رفت با اشاره ای (مثلا یه قطره لیمو)میاید پایین و فقط با سرُم خوب میشود و دیگر هیچ...
البته تحقیقی شونصد صفحه ای در مورد خفرع و خوفو و حتچپسوت هم میتواند دلیل این حال بدی باشد..
افتاده ام در یک بی جاذبگی فکری٬ میان افکار کوچک و بزرگ و رنگارنگ دست و پا میزنم
و در بین اینها یک فکر قرمز رنگ مدام مرا اذیت میکنم و با گوشه های تیزش درون چشم من میاد.
و به قول سارا :" انگار تو این بی جاذبگی محض یهو تو شدی منبع جاذبه..!و تمام اتفاقات کوچیک و بزرگ
معمولی یا غیر معمولی به طرف تو جذب میشوند "
جریان نیوتن شدن سارا البته برای خودش جالب است و از آنجا شرو شد که در مدرسه
پرتو میان ۲۰ دانش آموز که فشن بودن و قابل توبیخ! اومد و ۱۶ دقیقه ی کامل با داد و بیداد به مانتو
من گیر داده بود و اخر هم با تهدید منو فرستاد کلاس.و هرچه من میگفتم:بابا پس بقیه چی؟اون ۱۹ نفر؟
اون هی حرف خودشو میزد و جز من به کسی چیزی نگفت.
این بود که سارا با نگاهی موشکافانه فهمید من در نوعی جاذبه ام..
و تورا آگاه خواهیم کرد به یک غیبت صغری تا حدودی کبری که سراغ تو میاید.
ناشکری و کفر بر تو مباد..
بدان که سپاس از آن خداوند است
و اورا حتی در دوران غیبت شکر کن باشد که لطفش شامل حال تو شود
و از غیبت درآیی و دوباره به راه گشایی و راه نمایی بندگان مشغول شوی..
چه معنی میدهد که از پنجره ی اتاقت در طبقه ی چهارم اتاق پسر ساختمان روبه رویی را دید زدن
و سبک بازی در آوردن؟؟
چه معنی میدهد که صبح ساعت ۶ هندزفری در گوش گذاشته و آهنگ گوش دادن و تخمه خوران
به سوی مدرسه رفتن؟؟
یعنی چه گربه های بی مادر نگه داشتن و تحمل روزانه فحش ها برای این کار؟؟
یادش بخیر...

ستاره ی من ٬ یکی از اون سه ستاره ی نزدیک بهم کنار زهره هست..
اون ستاره ی کوچیک اولی ...
اگه دیدیش بهش بگو دلم براش تنگ شده...