تبليغاتX
دختر شیرازی
 

شهر من ٬ من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش

از پس شیشه تو را میبینم که گرفتی مرا در بر خویش

+ یکشنبه یکم فروردین 1389 21:44 دختر شیرازی

دختر ایرانی و دانشگاه..

دختر ایرانی و بازار کار

این یکی خود خودمونیم ..دختر ایرانی و تفریح

+ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 0:18 دختر شیرازی |

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

       حمید مصدق

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...

         فروغ فرخزاد

+ سه شنبه دهم آذر 1388 21:57 دختر شیرازی

پارو بزن پارو بزن

به آرامی ، در مسیر رودخانه

شاد و بی خیال

که زندگی رویایی بیش نیست

پارو بزن پارو بزن قایقت را

از میان فاضلاب های سمّی

شاد و بی خیال

با لبخند .

پارو بزن قایقت را

به آرامی ، در مسیر رودخانه

و به مواد شیمیایی

که آب را به رنگ سبز در می آورند، نگاه کن...

پارو بزن قایقت را

از میان روغن های ریخته

شاد و بی خیال

                    به راستی..خوش نمیگذرد ؟

پارو بزن پارو بزن قایقت را

به آرامی در مسیر لجن زار

و به ماهی های کوچک

که میمیرند و روی آب شناور میشوند نگاه کن..

 

We just row,row,row our boat

Gently through the muck

Nobody,nobody,nobody,nobody

Nobody givs a damn...

شل سیلورستاین

+ یکشنبه هشتم آذر 1388 18:41 دختر شیرازی |

بر توست بشارت مردم [که]نترسید..خداوندگار شما بسیار مهربان تر از اینهاست که

فکر میکنین بابا ٬ چجوری بگم !

+ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 16:20 دختر شیرازی |

حافظ عزیزم

امسال برعکس سالهای پیش نتونستم بیام..

یعنی نخواستم که بیام..

حتما خودت هم راضی نبودی نه؟؟

البته بگم که خاطره ی پارسال تا همین سه شب پیش رو دوشم بود

روزت مبارک شاعر شیرازی

 

 

خوشا شیراز و وضع بی​مثالشز رکن آباد ما صد لوحش اللهمیان جعفرآباد و مصلابه شیراز آی و فیض روح قدسیکه نام قند مصری برد آن جاصبا زان لولی شنگول سرمستگر آن شیرین پسر خونم بریزدمکن از خواب بیدارم خدا راچرا حافظ چو می​ترسیدی از هجر خداوندا نگه دار از زوالشکه عمر خضر می​بخشد زلالشعبیرآمیز می​آید شمالشبجوی از مردم صاحب کمالشکه شیرینان ندادند انفعالشچه داری آگهی چون است حالشدلا چون شیر مادر کن حلالشکه دارم خلوتی خوش با خیالشنکردی شکر ایام وصالش

 

+فردا صبح به سفری خواهیم رفت....

+ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 19:24 دختر شیرازی |

خدا همه ی سربازایی که از آغوش ماشین و گوشی و دوست دختر و رفیق و عشق و حال و در آخر خونوادشون در میان و میرن خدمت ، حفظ کنه
که شخصا قشری مظلوم تر از سرباز نمیشناسم.

پ.ن: با این حال..دلم برات تنگ میشه... البته اگه بری !

 

+ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 11:14 دختر شیرازی |

پارسال اینموقع ها بود....

خیلی بد بود..

+ شنبه هجدهم مهر 1388 13:15 دختر شیرازی |

بسیار بسیار حالم بد است و این بر میگردد به همان فشار ما که هر وقت دلش خواست و

حوصلش سر رفت با اشاره ای (مثلا یه قطره لیمو)میاید پایین و فقط با سرُم خوب میشود و دیگر هیچ...

البته تحقیقی شونصد صفحه ای در مورد خفرع و خوفو و حتچپسوت هم میتواند دلیل این حال بدی باشد..

 

افتاده ام در یک بی جاذبگی فکری٬ میان افکار کوچک و بزرگ و رنگارنگ دست و پا میزنم

و  در بین اینها یک فکر قرمز رنگ مدام مرا اذیت میکنم و با گوشه های تیزش درون چشم من میاد.

و به قول سارا :" انگار تو این بی جاذبگی محض یهو تو شدی منبع جاذبه..!و تمام اتفاقات کوچیک و بزرگ

معمولی یا غیر معمولی به طرف تو جذب میشوند "

جریان نیوتن شدن سارا البته برای خودش جالب است و از آنجا شرو شد که در مدرسه

پرتو میان ۲۰ دانش آموز که فشن بودن و قابل توبیخ! اومد و ۱۶ دقیقه ی کامل با داد و بیداد به مانتو

من گیر داده بود و اخر هم با تهدید منو فرستاد کلاس.و هرچه من میگفتم:بابا پس بقیه چی؟اون ۱۹ نفر؟

اون هی حرف خودشو میزد و جز من به کسی چیزی نگفت.

این بود که سارا با نگاهی موشکافانه فهمید من در نوعی جاذبه ام..

+ جمعه هفدهم مهر 1388 12:35 دختر شیرازی

و تورا آگاه خواهیم کرد به یک غیبت صغری تا حدودی کبری که سراغ تو میاید.

ناشکری و کفر بر تو مباد..

بدان که سپاس از آن خداوند است

و اورا حتی در دوران غیبت شکر کن باشد که لطفش شامل حال تو شود

و از غیبت درآیی و دوباره به راه گشایی و راه نمایی بندگان مشغول شوی..

+ جمعه هفدهم مهر 1388 6:23 دختر شیرازی |